اعجاز از گوگوش

چهارشنبه 20 شهریور 1392 06:30 ب.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
02_Ejaz.mp3
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 شهریور 1392 07:33 ق.ظ

 

دوزخم

شنبه 16 شهریور 1392 07:01 ق.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
دو زخم روشن بر گرده سپیده دم افتاد
دو تک ستاره در کرانه ی شبگیر سوخت.
غنیمت از قبیله ی خونین عاشقان، اینبار
که می گذشتیم از تنگه های تیره ی شبگیر
و باد ، باد حرامی گرفت،
دو مرد بود
دو مرد با زره آتش
دو شیر بیشه ی زنجیر.
یکی:
تبسمش انگیزه ی بهار بهار گل سرخ
که تازیانه با تحمل پشتش از خشم
ماروار
بر خود می پیچید
بلند روشن پیشانیش طلوع را می مانست
و در سپیده دم پرپر شقایق ها
گلوله از گشادگی سینه اش به قرمزی شرم بود.
کجا به خاکت بسپاریم؟
زمین برای تو تنگ است.
دگر:
نگاهش از دریچه دانش به دشنه تندی می آموخت
و پیش هر قدمش سرنوشت زانو می زد
و مثل تاریخ از دانایی و توانایی
لبریز بود
و راز ریزش آوار های کهنه را می دانست.
کفن؟!
تو گو که نباشد
حریر نرم نسیمت به تن برازنده ست.
دو زخم کاری بر گرده ی سپیده دم افتاد
ترانه بر لب چاووشان یخ بست
آهای باد! باد حرامی! باد بی وطن! آهای!
هزار رشته به این خاکش پیوستست
زبان که می گشایی در انکارش
از هرم بوی ناک دهانت
به تلخی مصیبت می مانم
دو زخم کاری
باری
بر گرده ی سپیده دم افتاد
و آفتاب نیامد
و بغض بزرگ ابر ترکید.

آخرین ویرایش: - -

 

ترانه ای از گوگوش

پنجشنبه 14 شهریور 1392 07:49 ب.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 

ادامه مطلب
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 شهریور 1392 06:34 ب.ظ

 

شعر طنز

پنجشنبه 14 شهریور 1392 11:56 ق.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 

مثل روزنامه ها، اول همه را سر کار می گذارند
بعد آگهی استخدام می زنند
بچه های وظیفه، یا شاعر شده اند یا خواننده!
خدا را شکر در خانه ما، کسی بیکار نیست
یکی فرم پر می کند، یکی احکام می خواند
یکی به سرعت پیر می شود
و آن یکی مدام نق می زند:
مرده شور ریختت را ببرد
چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟!

نیروی جاذبه
شاعران را سر به زیر کرده است
بر خلاف منج‍مها که هنوز سر به هوایند
تمام سیبها افتاده اند
و نیوتن، پشت وانت
سیب زمینی می فروشد
آهای، آقای تلسکوپ!
گشتم نبود، نگرد نیست!


آخرین ویرایش: - -

 

شعریراز ایرج میرزا

چهارشنبه 13 شهریور 1392 12:36 ب.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
در سردر کاروانسراییتصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر رااز مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا، خلقروی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجدتا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برقمی‌رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاکیک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای رابا یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جسترفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشیچون شیر درنده می‌جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو راپاچین عفاف می‌دریدند
لب‌های قشنگ خوشگلش رامانند نبات می‌مکیدند
بالجمله تمام مردم شهردر بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شدمردم همه می‌جهنمیدند
می‌گشت قیامت آشکارایکباره به صور می‌دمیدند
طیر از وَکَرات و وحش از جُحرانجم ز سپهر می‌رمیدند
این است که پیش خالق و خلقطلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردماز رونق ملک ناامیدند

آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 شهریور 1392 12:40 ب.ظ

 

شعری زیبا از نیما یوشیج

یکشنبه 10 شهریور 1392 12:20 ب.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
صبح چو انوار سرافکنده زد
گل به دم باد وزان خنده زد
 چهره برافروخت چو اختر به دشت
 وز در دل ها به فسون می گذشت
 ز آنچه به هر جای به غمزه ربود
 بار نخستین دل پروانه بود
 راه سپارنده ی بالا و پست
بست پر و بال و به گل بر نشست
گاه مکیدیش لب سرخ رنگ
گاه کشیدیش به بر تنگ تنگ
نیز گهی بی خود و بی سر شدی
 بال گشادی به هوا بر شدی
 در دل این حادثه ناگه به دشت
 سرزده زنبوری از آنجا گذشت
تیزپری ،‌ تندروی ،زرد چهر
باخته با گلشن تابنده مهر
 آمد و از ره بر گل جا کشید
 کار دو خواهنده به دعوا کشید
 زین به جدل خست پر و بال ها
 زان همه بسترد خط و خال ها
 تا که رسید از سر ره بلبلی
 سوختهای ، خسته ی روی گلی
 بر سر شاخی به ترنم نشست
 قصه ی دل را به سر نغمه بست
لیک رهی از همه ناخوانده بیش
 دید هیاهوی رقیبان خویش
یک دو نفس تیره و خاموش ماند
 خیره نگه کرد و همه گوش ماند
خنده ی بیهوده ی گل چون بدید
از دل سوزنده صفیری کشید
 جست ز شاخ و به هم آویختند
 چند تنه بر سر گل ریختند
 مدعیان کینه ور و گل پرست
 چرخ بدادند بی پا و دست
 تا ز سه دشمن یکی از جا گریخت
 و آن دگری را پر پر نقش ریخت
 و آن گل عاشق کش همواره مست
 بست لب از خنده و در هم شکست
 طالب مطلوب چو بسیار شد
 چند تنی کشته و بیمار شد
طالب مطلوب چو بسیار شد
چند تنی کشته و بیمار شد
 پس چو به تحقیق یکی بنگری
نیست جز این عاقبت دلبری
در خم این پرده ز بالا و پست
مفسده گر هست ز روی گل است
گل که سر رونق هر معرکه است
 مایه ی خونین دلی و مهلکه است
 کار گل این است و به ظاهر خوش است
 لیک به باطن دم آدم کش است
 گر به جهان صورت زیبا نبود
تلخی ایام ،‌ مهیا نبود
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 شهریور 1392 12:21 ب.ظ

 

انسانم آرزوست

شنبه 9 شهریور 1392 07:14 ق.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
نمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست                   بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر                         کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز                           باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو                           آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست              وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست        آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا                   من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم                              دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود                   آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                   شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او                       آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول                     آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام                              مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر                  کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما                        گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد                        کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست                   آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز                           از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد                     کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار                  رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار                          دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست               وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست
باقی این غزل را ای مطرب ظریف                           زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق                       من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

آخرین ویرایش: شنبه 9 شهریور 1392 07:20 ق.ظ

 

دلم را دار خواهم زد

جمعه 8 شهریور 1392 11:49 ب.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 

دلم را دار خواهم زد ...

در این معبد ! در این تنها تجلیگاه نیک و بد !
در این صحرای آتشناک صدها عابد و موبد!
در این غوغای بی اندازه و بیحد!
به روی پشته ای از استخوانها جار خواهم زد!
دلم را دار خواهم زد ! دلم را دار خواهم زد!

درون من دلی از خشم بی اندازه میباشد!
درون من دلی از زخمهای تازه می باشد
درون من دلی از کفر ... از یک کفر تاریک است.
دلی از آتش و خون و شرنگ و شورش و سوداست.
دلی از زشتی و شوریدگی و هرزه پوئی هاست.

دلم مانند یک صحراست
برویش جوی خونی خشک و باریک است
دلم از جنس یک گرگ است! ... یک گرگ پژوهنده !...
درنده ... سخت پوینده ... که میسازد برایت بمب آتشزا
که میگرد بدستش شاخه ای از گل ... گل مریم !
و میکوبد به فرقت زندگانی را !


دلم از جنس شیطان است .
بلی شیطان ! همان که اولین خصم قدیم نسل انسان است
که دنیا از وجودش تلخ می گرید!
که ایمان از وجودش سخت گریان است .


دلم را عاقبت با تیغ یا شمشیر خواهم زد!
دلم را تیر خواهم زد! دلم را سیر خواهم زد!
دلم را غرق در خون می کنم یک روز یا یک شب.
جهاد اکبرم این است.

ببین ! چشم حقیقت تلخ می گرید..!
ببین ! پای شرافت ، سخت می لرزد...!
ببین از آتش جهل بشر ، قرآن چه می سوزد!!!
ببین ! بر روی انسان زخم زشتی هاست !
اگر از من تو می پرسی ، تمام کارها زیر سر این خصم بدکین است!
تمام سرکشی ها ، ظلمها ، جنگ و شقاوتها
پلیدی ها ، سیاهیها ، جنا یتها ، خیانتها
شرارتها ، رذالت ها ، تمام حق کشی ها ٬ فتنه ورزی ها ٬ تباهیها
تمامش کار این شیطان دیرین است!
همین شیطان نفس تو ، همین نفسی که تعلیمت دهد:
ای جانور برخیز ! بقا در جنگ میباشد
محبت واژه ای چون کیمیا مجعول
قیامت یاوه ای دیرین
حقیقت در شکم - یا زیر آن ٬ دیگر نه چیزی بیش
سلامت ٬ باده پیمائی
سعادت شهوت افروزی است...!
همین نفسی که فرمان میدهد .. آتش بزن ! ویرانه کن ..برکن
همین نفسی که میگوید ترا ... آدم بکش ...
همین نفسی که میخواهد بسوزد سر به سر عالم
همین نفسی که فرمان میدهد بر زشتی و طغیان
همین نفسی که از بن می کند گلهای ایمان را
همین نفسی که اندازد ز پا هر لحظه یک انسان
همین دل ... این دل سوزان
بلی ... اینگونه میروید ز عمق آدمی حرمان
دلم را عاقبت با خشم ... با یک خشم خواهم زد ! دلم را زخم خواهم زد

 کنار نعش دل با هر رگ خود تار خواهم زد دلم را دار خواهم زد ٬ دلم را دار...


آخرین ویرایش: یکشنبه 24 شهریور 1392 10:29 ب.ظ

 

شعری طنز از زرویی نصرآبادی

پنجشنبه 7 شهریور 1392 09:23 ق.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
(1)
من اینجا شعر می گویم
تو آنجا شعر می گویی
خلایق شعر می گویند و ما هم شعرمی گوییم و
بعضی معر می گویند و می خوانند
عجب رویی !
مرا از روح شبنم تاب آهو رنگ سیمابی ملالی نیست،
برای شعر گفتن هم دگر امروزه حالی نیست
من از اعماق گردآلود دودآلود می آیم !
رئیس محترم،
ز فردا، اگر اتول یاری كند من زود می آیم !

(2)
كلامم بوی شلغم ناك احساسی است،
- آبی رنگ-
گلابی را چرا خوردند با گردو، بگویید آی آدمها !
چه تنگ است این طرف، آقا برو یك ذره آنورتر !
چرا هل می دهی جانم ؟!
چه شیرین است سوهان قم ای فریاد !
برادر جان !
چراكفش تو پایم را نمی فهمد ؟ !
چرا له می كنی پای مرا با كفش بی احساس گل مالت !
بزن راننده در را، من رسیدم باز كن در را !
نرو من مانده ام اینجا
الا ای مرد بی انصاف ! وا كن در
به جان مادرت وا كن كه دیرم شد !
چرا رفتی ؟ بمان لختی !...
ولی افسوس...
خدایا ! بار الها ! كردگارا ! خالقا ! ربا !
محیطی وحشت آور ناك و دلگیر است و راهی نیست
دگر تا چند فرسخ آنطرفتر ایستگاهی نیست
خداوندا تو می دانی
كه آنجا ایستگاهم بود
راهم بود !...
خدا را شكر در وا شد !
كنون چون برق خارج می شوم تا باز گردم این مسافت را
چه خوشحالم ! ولی ای وای در را بست و پایم ماند !
كجا ای لامروت ؟ پای من مانده است در وا كن
اگر مردی بیا پایین و دعوا كن !
ولی انگار راه افتاد... ای فریاد...
ای بیداد...

(3)
من اینجا شعر می گویم
دو ماهی رفته از آن روز تاریخی
من اینجا شاد و شنگولم
لبم از خنده لبریز است
هوایی جالب آلود آور انگیز است!
من اینجا خفته ام بر روی تختی نرم و مهتابی
سرم بر بالشی از پشم مرغابی !
عجب خوابی!
كنار تخت من جمعند طفلانم:
ثریا، سوسن و كبری و صغری، مهری و نرگس
حسن، جعفر، علی، محمود و اصغربا زنم لیلا !
چه خوشحالند
كه می بینند من فهمیده ام احساس شرم آگین شبدر را !
و بر تخت مریضستان و با این پای مصنوعی
تو پنداری كه من با پای سالم شعر می گویم !
عزیزم ! همسرم لیلا !
تو می دانی كه من با پای چپ هم شعر خواهم گفت !

آخرین ویرایش: - -

 

ترانه ای از مهستی

چهارشنبه 6 شهریور 1392 08:42 ق.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
میاد بارون احساس . از ابر تیکه تیکه
که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه
چیکه چیکه...
آهای ای هم اتاقی . بیار شمع و چراغی
که شاید روی عشقو ببینم اتفاقی
ببین خورشید چشمام اسیر این چراغه
تموم خواسته من . همین یک اتفاقه
میاد بارون احساس . از ابر تیکه تیکه

که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه
چیکه چیکه...
به گل حاجت ندارم . گلو ننداز تو راهم
که یک باغ گل ناز . شکفته تو نگاهم
چشام تو چشمت انگار . گل نرگس تو آبه
به این گلدون زیبا . بذار آفتاب بتابه
میاد بارون احساس . از ابر تیکه تیکه
که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه
چیکه چیکه...
آهای تشنه . چقدر ابر دلم داره بهونت
داره عشق میچکه از نفس خیسم رو گونت
آهای تشنه . همه بارون احساسم از آنت
عجب دریا دلی هستم تو شوق بیکرانت
میاد بارون احساس . از ابر تیکه تیکه

که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه
چیکه چیکه...
آهای ای هم اتاقی . بیار شمع و چراغی
که شاید روی عشقو ببینم اتفاقی
ببین خورشید چشمام اسیر این چراغه
تموم خواسته من . همین یک اتفاقه
میاد بارون احساس . از ابر تیکه تیکه

که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه
چیکه چیکه...
آهای تشنه . چقدر ابر دلم داره بهونت
داره عشق میچکه از نفس خیسم رو گونت
آهای تشنه . همه بارون احساسم از آنت
عجب دریا دلی هستم تو شوق بیکرانت
میاد بارون احساس . از ابر تیکه تیکه

که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه
چیکه چیکه...


آخرین ویرایش: - -

 

آهنگ شجریان مرغ سحر به همراه متن ترانه

سه شنبه 5 شهریور 1392 04:07 ب.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
ادامه مطلب
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 شهریور 1392 11:33 ق.ظ

 

آهنگ زیبای رسول نجفیان به نام رسم زمونه

دوشنبه 28 مرداد 1392 08:37 ق.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
ادامه مطلب
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 مرداد 1392 10:29 ق.ظ

 

آهنگ گره ی کور از داریوش به همراه متن ترانه

یکشنبه 27 مرداد 1392 10:04 ق.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
ادامه مطلب
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 مرداد 1392 12:19 ق.ظ

 

آهنگ داروغه از مرتضی به همراه متن ترانه

یکشنبه 20 مرداد 1392 08:55 ب.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 

ادامه مطلب
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 مرداد 1392 09:11 ب.ظ

 

ترانه دوتا پرنده هستیم از لیلا فروهر

یکشنبه 20 مرداد 1392 06:23 ب.ظنویسنده : مرضیه جلال کمالی

 
ادامه مطلب
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مرداد 1392 10:05 ب.ظ

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات